موفقیت با برنامه: داستان نیما و آرمین
نیما و آرمین دو دوست صمیمی بودند که هر دو برای کنکور پزشکی تلاش میکردند. نیما دانشآموز منظم و سختکوشی بود که دقیقاً طبق برنامه عمل میکرد. آرمین هم پشتکار عجیبی داشت و گاهی تا صبح درس میخواند، اما هیچ برنامهای نداشت.
صبحها نیما ساعت ۶ بیدار میشد، ۲۰ دقیقه ورزش صبحگاهی (دویدن و حرکات کششی) انجام میداد و بعد از صبحانه، درسها را طبق زمانبندی هفتگی شروع میکرد. درس زیست را ۹۰ دقیقه میخواند، ۱۰ دقیقه استراحت فعال (پیادهروی کوتاه در اتاق) و سپس شیمی. او هر شب مرور سریع مطالب روز را داشت و آخر هفتهها تست زماندار میزد.
آرمین اما بیبرنامه بود. گاهی دو شب متوالی فقط زیست میخواند تا خسته شود و دو روز بعد هیچ درسی نخواند. ورزش برایش موقعی بود که حوصلهاش سر میرفت؛ یک روز دو ساعت فوتبال بازی میکرد و چهار روز بعد هیچ حرکتی نمیکرد. انرژیاش بالا بود ولی خسته و پراکنده میشد.
نیما مثل یک مدیر پروژه عمل میکرد: اهداف روزانه کوچک و قابل اندازهگیری داشت، پیشرفتش را در جدول ثبت میکرد و اگر یک روز عقب میافتاد، همان شب جبران میکرد بدون اینکه برنامه کلی به هم بریزد. او میدانست استراحت و ورزش منظم، مغز را شارژ میکند.
نزدیک کنکور، آرمین خسته و مضطرب بود چون حجم مطالب انباشته شده بود. نیما آرام و با اعتمادبهنفس بود؛ همه چیز را بهموقع تمام کرده بود.
نتایج آمد. نیما با رتبه عالی در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شد. آرمین با وجود همه تلاشهای شبانه، رتبهاش برای پزشکی کافی نبود.
درس داستان: پشتکار بدون برنامه مثل دویدن در مه است؛ انرژی زیاد مصرف میکنی اما به مقصد نمیرسی. برنامهریزی و انضباط مثل نقشه و قطبنما است که حتی با سرعت کمتر، تو را به قله میرساند. دانشآموز عزیز، امروز یک برنامه ساده بنویس و به آن پایبند باش؛ موفقیت همینجاست.